السيد جعفر السجادي
399
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
طور دقيق بررسى كرده و گويد : قوت يعنى توان و توانايى و با مشتراك لفظى بر معانى متعدد اطلاق شده است و لكن چنان به نظر مىرسد كه معناى اوليهء آن عبارت از همان معنى توانايى در حيوان باشد كه موجب مىشود كه حيوان مصدر كارهاى دشوار باشد كه ضدّ آن ناتوانى و ضعف باشد و چنان نموده مىشود كه معنى قوت از معنى قدرت شديدتر است يعنى شدت و زيادت در معنى قدرت مىشود قوّت . قوت به اين معنى را مبدئى است و لازمهء مبدأ قوت همان قدرت است . و آن در حيوان بدين معنى است كه حيوان با قوت به نحوى است كه اگر بخواهد تواند منشأ صدور فعل شود و اگر نخواهد از او فعل صادر نشود . اگر بخواهد انجام دهد و اگر نخواهد انجام ندهد ( يا انجام نشود ) . و ضدّ اين معنى عجز است و اما لازم آن اين است كه شىء صاحب قوت به سهولت منفعل نشود زيرا آن چيزى كه مباشر كارهاى دشوار است چه بسا از كار شاق منفعل شده نتواند كار را به پايان رساند پس عدم انفعال دليل بر شدت قدرت است . و اين است معنى اوليه قوت لكن از اين معنى آن را نقل كرده اطلاق بر مبدأ آن كردهاند كه همان قدرت باشد و گاه نقل به لازمش يعنى عدم انفعال به سهولت كردهاند . قوت را وصفى است كه آن وصف به مانند جنس است براى او و او را لازمى است . آنچه در حكم جنس او است « وصف مؤثريت او است در غير » و آنچه لازم او است « وصف امكان » است زيرا قادر هم تواند كه انجام دهد و هم تواند كه انجام ندهد ، پس صدور فعل از او در محل امكان است پس امكان لازمهء آن است . اسم قوت را حكيمان به اين جنس نقل كردهاند و آن « هر صفت مؤثر در غير است از آن جهت كه غير است ) و هم نقل به لازم آن كردهاند كه امكان باشد و به اين معنى به امرى كه سفيد است گويند بالقوه سياه است يعنى ممكن است كه سياه شود . سپس حكما حصول و وجود را فعل ناميدهاند كه هر چند در واقع فعل و تأثير نيست و بلكه انفعال است و تأثّر . زيرا معنى موضوع له اوليه قوت متعلق به فعل بوده است در اين جا چون امكان را « قوه » ناميدند ، امرى كه امكان به او تعلق دارد كه حصول و وجود باشد « فعل » ناميدند و مهندسان چون پارهاى از خطوط را چنين يافتند كه مىتواند ضلع مربع خاص باشد و پارهاى نمىتواند كه ضلع مربع خاص باشد . آن مربع را « قوت » آن قوت ناميدند كه گويا اين امر ممكن است در آن خصوصا موقعى كه پارهاى از مهندسان اعتقاد پيدا كردند كه حدوث مربع به واسطه حركت آن ضلع است در خود و چون قوت معلوم شد قهرا « قوّى » نيز شناخته مىشود و ضدّ قوى كه عاجز و ضعيف است نيز معلوم شد . قوت به معنى امكان را توضيح دادهايم و اما قوت به معنى عسر الانفعال ( سخت انفعال ) يكى از انواع كيف است كه در باب كيف آيد و قوت به معنى شدت و به معنى قدرت كه انواع قوت به معنى صفت مؤثريت است كه شرح داده مىشود . قوت گاه به مبدأ تغيّر از شىء در شىء ديگر گفته مىشود از آن جهت كه ديگر است و بنابر اين اگر مريض طبيب بود و خود را معالجه كرد از يك جهت به عمل او قوت گفته مىشود چون تأثير در غير است از آن جهت كه غير است . خلاصه اينكه هيچ امرى نتواند مبدأ تغيير